۱۳۹۴ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

از سر دلتنگی

 

شبی دارم ؛ شبی دلگیر
امیدی هم نمی دارم - 
ز بس ناباورم از بخت
که یک در باز گردد 
زیر چشم انتظار من
که سامانی پدید آید 
مرا در بوسه خورشید .
                           (محمد زهری)

۳ نظر:

  1. سلام
    چند روزی میشد که به وبلاگت سر نزده بودم الان همه رو با هم باز کردم مثل همیشه جای حرف نمیزاری فقط باید ساعتها خیره موند و تماشا کرد

    پاسخ دادنحذف
  2. سلام
    چند روزی میشد که به وبلاگت سر نزده بودم الان همه رو با هم باز کردم مثل همیشه جای حرف نمیزاری فقط باید ساعتها خیره موند و تماشا کرد

    پاسخ دادنحذف
  3. مرسی خواهرم همین خوبه که هراز گاهی سر میزنی و شاهد دلتنگیهای من هستی همین خوبه متشکرم ازت.

    پاسخ دادنحذف