۱۳۹۳ تیر ۱۱, چهارشنبه

کلماتwords

آن وقتها که جوان بودیم زندگی آرامش فراوانی داشت.شاید حالا این طور به نظر می رسد.دعوتی به آرامش.در دنیای غیر عادی خود انتظار می کشیدیم و آینده را صدا می زدیم.

گذشته درون من مثل قلب دومی می تپید.

ذهن چقدر پر می کشد و حتی در دقیقترین لحظه ها تا کجاها که نمی رود.

فوری روی برگرداندم.می ترسیدم ترس توی چشم هایم مرا لو بدهد چشم آدم همیشه مال دیگران است کوتوله ی دیوانه ناامیدی که درون آدم خانه می کند.

لحظه هایی هست که گذشته با چنان نیرویی ظاهر می شودکه به نظر می رسدآدم را از بین می برد.









کتاب دریا     ترجمه اسدالله امرایی     اثر جان بنویل    
 gohn  banville  1945
       


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر