۱۳۹۸ آبان ۱۱, شنبه
ان روزها -یک ترانه
نامه هایم را بده جای پای اشکهایم را بده
نامه هایم قصه های غصه هایم را بده
بین ما سردی نشسته جز جدایی چاره نیست
نامه های من به جز یک مشت کاغذ پاره نیست
نامه هایم را بده جای پای اشکهایم را بده
نامه هایم قصه های غصه هایم را بده
من غروب عشق خود را در نگاهت دیده ام
من بنای آرزوهارا زهم پاشیده ام
آنچه باید من بفهمم این زمان فهمیده ام
در دل خود من به عشق پوچ تو خندیده ام
نامه هایم رابده.....
گوگوش
آن روزها-یک ترانه
با حسرت یه قطره آب
یه عمره که دریارو
از دور می بینم تو سراب
بهار برام یه اسمه
یه اسم کهنه تو کتاب
حرف من با آسمون
چرا می مونه بی جواب
خدایا خدایا
کویرم کویرم
بگو ابر بباره
می خوام جون بگیرم
اگه بارون بباره
اگه بارون بباره
اروم آروم و نرم نرم
رو لب خشک و تشنه ام
گیسوی سبز جنگل
تنمو می پوشونه
پرنه رو درختام
میسازه آشیونه
خدایا خدایا
گوگوش
اشتراک در:
پستها (Atom)












